تبليغاتX
یادداشت های شبانه
سلام خدا

من چقدر خنگم

نه من خیلی بی معرفتم

همیشه میگم بسم الله الرحمن الرحیم  ها

ولی معنیش و نفهمیده بودم.

خدا  گله هام که یادته.  از گرونی میگفتم. میگفتم آخه ما باید چی کار کنیم.

همش میگفتم خب حالا با هزارتا پارتی بریم سرکار چقدر می خوایم حقوق بگیریم؟

چقدر میخوایم اجاره خونه بدیم؟

با ته موندش هم باید قبضا و خوردوخوراک و لباس و........... بدیم.

یادته خدا.

همیشه هم میدیم نه خرجه بیشتر از دخل در میاد.

بعدشم میگفتم نه نمیشه ادواج کرد

نمیشه زندگی کردو هزارتا گله دیگه. اما..........

اما امروز میخوام ازت معذرت خواهی کنم.

خدا این بنده نفهمتو ببخش. این بنده ناآگاه تو ببخش

این بنده بی ایمانتو ببخش.

.......................................................................

رفقا این جریانی که دارم براتون تعریف میکنم یه واقعیته.

داستان کسی که یه راننده مینی بوسه.

یه بنده خدایی راننده مینی بوسه و توخط تهران - قم  مسافر میبره.

این بنده خدا به حسن اباد قم که میرسه ماشین و میزنه کنار و از ماشین پیاده میشه

و ۲ رکعت نماز میخونه.

از اول هم با همه مسافرا طی میکنه که من حسن اباد ۵ دقیقه نماز میخونم/

خلاصه یه بابایی دلیل کارشو ازش میپرسه .

اون بنده خدا این طوری جواب میده:

من خدا رو یه روز اینجا دیدم.

میگن چی میگی ؟

گفت:

یه روز مثل همیشه داشتم مسافر میبردم که بین راه مشکل پیدا کردم(باید رفع حاجت میکرد)

خلاصه دیگه تحملم تموم شد و زدم کنار . همین جایی که الان پیاده شدم

رفتم پشت یه سنگ و بوته که معلوم نباشم که ناغافل چشم به یه زنبور افتاد

دیدم زنبور داره یه دونه گندم رو از رو زمین بلند میکنه.

هی گندم میافتاد اونم بی خیال نمیشد. خلاصه گندم و بلند کرد

چون گندم براش سنگین بود اهسته پرواز میکرد.

رفتم دنبالش یه مقدار جلوتر رفتم دیدیم یه بچه پرنده روی علفاست

وقی زنبور رو دید دهنش و باز کرد

زنبور گندم رو تو دهنش گذاشت و رفت...........

الله اکبر  الله اکبر   الله اکبر

از الان به بعد که میخوام بگم بسم الله الرحمن الرحیم

میدونم دارم چی میگم.

 

 

 

+ نگاشته شده در  ساعت   نوشته یه بنده خدا  | 

خیلی وقته نیومدم

البته کسی هم منتظرم نبود بیام

بی خیال

خیلی وقته مطلب آپ نکردم

آخه چی باید مینوشتم؟

از کی باید مینوشتم؟

بازم همون حرفهای قبلی

همون گلایه های قبلی

ولی بازم نوشتم

حالا خوبی من اینه که میدونم که نمیدونم

آخه بعضی ها نمیدونن که نمیدونن.

چه آدم مغروریم که بعد از ماه ها دوری از نوشتن

از خوبیم دارم مینویسم.

همون ننوشتنم بهتره

 

 

+ نگاشته شده در  ساعت   نوشته یه بنده خدا  | 

ای درد تو چیستی؟

 با توام ای درد ، جوابم را بده

که تو را از هر طرف نوشتم درد بودی

+ نگاشته شده در  ساعت   نوشته یه بنده خدا  | 

 

+ نگاشته شده در  ساعت   نوشته یه بنده خدا  | 

 
بخند به دنیا

  انقدر بهش بخند که روش کم بشه

   یه طوری بخند که از صدتا فحش هم بدتر باشه

    بخند         بخند          بخند 

  آخه تو این دنیا اگه یکی بخنده میگن یارو اسگله، خله

اگه نخنده زار بزنه میگن : ای بابا آدم حالش بهم میخوره

یارو انگار کشتی هاش غرق شده.

خلاصه که نمیدونیم بخندیم ، زار بزنیم

 

    راستی یه چیزیم بگم؟

                     .

                     .

                     .

   حالی که گریــــــــــــــه میده یه چیز دیگه است

   اگه دروغ میگم بخند................

+ نگاشته شده در  ساعت   نوشته یه بنده خدا  | 

با یه سلام دو نفری عاشق هم شده بودند .
دختره کور بود.
از دنیا و آدماش بدش میومد.
فقط تو دنیا نامزدش و دوست داشت.
دیوونه وار
یه روز نامزدش بهش گفت آرزوت تو دنیا چیه؟
گفت فقط بتونم تو روز عروسیم صورت قشنگ تو رو ببینم.
.............................
.......................
..................

            .

            .

            .

 


......................مدتها گذشت

دری به تخته ای خورد و یکی پیدا شد و به دختره چشم اهدا کرد.
دختره آرزوش بر آورده شده بود.
بینایی دختره همزمان بود با شب عروسیش.
وقتی چشمش به محبوبش (نامزدش )افتاد
تعجب کرد ، دید ای دل غافل نامزدش(پسره) کور...!!!!

گفت : من حالا که چشمام میبینه نمیتونم
با تو که نابینا هستی زندگی کنم.
پسره گفت باشه .
پسره دمش رو گذاشت روی کولش و راه خودش و گرفت که بره
چند قدمی که رفت برگشت و به دختره گفت:

فقط مواظب اون دو تا چشمی که بهت دادم باش ......
+ نگاشته شده در  ساعت   نوشته یه بنده خدا  | 

غروب 

                  دریا   

                                    قایق

خدایا میخواهم  قایقی داشته باشم

میخواهم قایقم را غروب هنگام

هنگامی که عاشقان خسته به خانه هاشان

بازمیگردند درون دریا بیاندازم

و شناور شوم ،

            شناور

  خدایا دلم میخواهد همچو تخته پاره بر موج ها

  رها باشم

                 رها

دلم میخواهد آنقدر در دل دریا پیش روم که دیگر

کسی نباشد

               هیچکس

 حتی مرغان دریایی

   دلم میخواهد آنقدر جلو روم که خورشید دیگر

   کاملا پایین رفته باشد

             (  بین خودمان باشد )

   حتی خورشید را هم دوست ندارم باشد

      آنجا که خودم هستم و تو ای خدا .

   ای الله

            ای بزرگ

                     ای مهربان

 آنجا که خودم هستم و خودت

و هیچ کسی نیست که احساس کند وجودم را

آنجا روی آبها

در کنار تو و در آغوش تو

وقتی مطمئن شدم کسی مارا نمیپاید

  میخواهم یک دل سیر گریه کنم

   اما باز هم فکرش را کرده ام

   قطره های اشکم در دریا میریزد

      و اثری باقی نمیماند

همانطور که اثری نیز از من باقی نخواهد ماند

+ نگاشته شده در  ساعت   نوشته یه بنده خدا  | 

خیلی جاها هوام و داشتی

خیلی جاها کمکم کردی

 

 میخوام بیام  پیشت

 کی ؟؟؟

 التماست میکنم

به خدا  بی قرارم

 

 اگر عجلم بیاد و نتونم بیام پیشت چی؟

آخه مگه میشه نیام پیشت و بمیرم؟ 

آخه جواب خدا رو چی بدم؟

نمیگه پیش عزیزم چرا نرفتی ؟

نمیگه چه طور ادعای عاشقی میکنی و نرفتی پیشش؟

 

 

 

 باشه بازم با پای دلم میام

 

 

 

آقا جان نوکرت رو قسمتش کن بیاد کربلا

یا حسین(ع)

+ نگاشته شده در  ساعت   نوشته یه بنده خدا  | 

شهادت حضرت فاطمه (س) بزرگ بانوی عالم

بر تمامی مسلمان جهان تسلیت باد.

+ نگاشته شده در  ساعت   نوشته یه بنده خدا  | 

و این دنیا حكايت مردمانيست كه در این گذرگاه حقيقت را

در شكم پُر مي‌جويند ...

+ نگاشته شده در  ساعت   نوشته یه بنده خدا  |